امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست
فردا كه بيايي به سراغم نفسي نيست
در من نفسي نيست ،در خانه كسي نيست
مكن امروز را فردا بيا با ما كه فردايي نمي ماند
كه از تقدير و فال ما در اين دنيا كسي چيزي نمي داند.......
تا آينه رفتم كه بگيرم خبر از خود
ديدم كه در آن آينه هم جز تو كسي نيست
من در پي خويشم به تو بر مي خورم اما
در تو شده ام گم ، به من دسترسي نيست
امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست
فردا كه بيايي به سراغم نفسي نيست
هرگز دستي رو نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري...
هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا ميشي...
هرگز نگو دوسش داري وقتي که بهش اهميت نميدي...
هرگز درباره احساست حرف نزن وقتي که واقعاً وجود نداره...
هرگز به چشماش نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري...
هرگز بهش سلام نکن وقتي مي دوني خداحافظي در پيشه...
هرگز به کسي نگو تنها اونه وقتي تو ذهنت به ديگري فکر مي کني...
هرگز قلبي رو قفل نکن وقتي کليدش رو نداري...
هرگز به اين آسوني ها از دستش نده...
هرگز دیگه شاید کسی رو پيدا نکني که اينقدر دوست داشته باشه...
تنهایی را دوست دارم چون تجربه اش کردم .
تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست .
تنهایی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست .
تنهایی را دوست دارم چون در خلوت تنهاییم د رانتظار خواهم گریست .
و هیچ کس اشک های من را نمی بیند .
به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي
قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن
معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست.....
و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست..
و باید به این نکته توجه کنیم هر چیز خوب راحت بدست نمی یاد این قانون طبیعته .
پس اگر راهش مشکل بود نباید نا امید بشیم اصلا از این به بعد نا امیدی معنا نداره .
به قول شاعر تا شقیق هست زندگی باید کرد . پس حالا که باید زندگی کنیم چرا زندگی شاد
و باحال نکنیم .
به امید بهترین ها و یک زندگی توپه تپه بریم به میدان و همه چیز و دوباره از نو شروع کنیم .
پس بسم الله
اومدم تا كه یه وقت، فكر نكنی خسته شدم****اومدم بهت بگم، دست و پا بسته شدم
میگی تكراری شدی، همش میگی می خوای بری****به خدا رنگش همینه، آسمون هر جا كه بری
اي قهرمان خسته ميدان زندگي !
اي رهنورد خسته تن و خسته جان من !
موي سپيد گونه تو گرد راه تست
آثار خسته جاني تو در نگاه تست
در راه عمر تو كه همه پاك بود و پاك ـ
بسيار ديده ام كه نشيب و فراز بود
بسيار ديده ام كه بچشم نجيب تو ـ
درد و ملال بود و غمي جانگداز بود
اما به زندگاني پر افتخار تو ـ
نه حرف عجز بود، نه دست نياز بود.
***
دست تو پاك بود و دلت پاك و چشم، پاك
روح تو جز بشهر حقيقت سفر نكرد
جان تو جز به راه مروت گذر نكرد
مرد خدا توئي
روشندلي كه دين و شرف را بروزگار ـ
هرگز فداي يافتن سيم و زر نكرد
***
تو پاكدامني
در چهره تو نقش مسيحا نشسته است
اندهگين مباش ـ
گر روزگار، با تو گهي كجمدار بود.
زيرا نصيب تو ـ
از اين شكستها شرف و افتخار بود.
***
اي مرد پاكباز !
در راه عمر، هر كه سبكبار ميرود ـ
پا مينهد به درگه حق، رو سپيد و پاك
و آن سيم و زد طلب كه گرانبار زيسته است
دست گناه مينهدش در دهان خاك
***
اي قهرمان خسته تن و خسته جان من !
دانم تو كيستي
دانم تو چيستي
يكعمر در سراچه دلتنگ زندگي ـ
مردانه زيستي
در پيش خلق، خنده بلب داشتي ولي ـ
پنهان گريستي .
در چشم من مسيح بزرگ زمانه اي
اي مرد پاكزاد
بر جان پاك تو ـ
از من درود باد ـ
از من درود باد .